
عصر ما ، عصر فریبه ، عصر اسم های غریبه
عصر پژمردن گلدون ، چترای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه، وعده هاش همه دروغه
آسمونش پر دوده ، قلب عاشقاش کبوده
خونه هامون پر نرده ، پشت هر پنجره پرده
قفس ها پر پرنده ، لبای بدون خنده
چشما خونه ی سواله ، مهربون شدن محاله
نه برای عشق میلی ، نه کسی به فکر لیلی
کاش تو قحطی شقایق ، بشینیم توی یه قایق
بزنیم دلو به دریا ،منو تو تنهای تنها
اونقده می ریم که ساحل ، از منو تو بشه غافل
قایقو با هم میرونیم... اونجا تا ابد می مونیم
جایی که نه آسمونش ، نه صدای مردومنش
نه غمش ، نه جنب و جوشش
نه گلای گل فروشش
، مثل اینجا آهنی نیست
پس ببین، یادت بمونه ، کسی هم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا ، وعده ی ما لب دریا
|
+| نوشته شده توسط
وحید در سه شنبه 21 آبان1387
|